طنزگونه ای از زنده یاد عمران صلاحی یک روز در یک کتاب…

طنزگونه ای از زنده یاد عمران صلاحی

یک روز در یک کتاب فروشی با شاملو نشسته بودیم که یکی وارد شد و پرسید : « انبر دست دارید؟» شاملو گفت : « جلد چندمش را می خواستید؟»
——-

یکی از ابعاد درخشان کار شاملو، حضور طنز در فعالیت های او است.
شاملو به طنزعلاقه دارد.در هر نشریه ای که درآورده، جای خاصی را به طنز و کاریکاتور داده است.در کارهای خودش هم جا به جا طنز حضور دارد. چه قدر هم آثار طنز آمیز ترجمه کرده است. شاملو با پشتوانه ای که از فرهنگ مردم دارد، نثرش در طنز بیداد می کند. بررسی طنز شاملو در شعرو نثربحثی جداگاه می طلبد.شاملو اگر دست به قلم ببرد، کاریکاتورهم می تواند بکشد. یک بار همین طور سردستی کاریکاتور اردشیر محصص را کشیده بود که خوب از آب درآمده بود.
ما دوست داریم با خیلی از افراد از نزدیک آشنا بشویم، اما روی مان نمی شود به سراغ آن ها برویم ! با هر کس که آشنا شده ایم کاملاً تصادفی بوده است.با شاملو هم همین طور. سال 1365 در خانه ی دوست بسیار عزیزی با شاملو آشنا شدیم. وقتی به شاملو گفتیم ما دل مان می خواست شما را ببینیم، اما روی مان نمی شد؛، گفت : « ولی ما وقتی دل مان می خواست نیما را ببینیم، در ِ خانه اش را از پاشنه در می آوردیم!»
شاملو اخیراً یک پایش آسیب دیده است، اما از پا نیفتاده. وقتی با [ پرویز ] شاپور در بیمارستان به دیدارش رفتیم، شاپور به او سلام نظامی داد و گفت : « ما آمده ایم از شما روحیه بگیریم!» در همین جا درود می فرستم به آیدا که « حافظ شاملو» است.
یک روز در یک کتاب فروشی با شاملو نشسته بودیم که یکی وارد شد و پرسید : « انبر دست دارید؟» شاملو گفت : « جلد چندمش را می خواستید؟»
« حالا حکایت ماست. معلوم نیست این حرف هایی را که می زنیم، چه ربطی به اصل قضیه دارد و اصلاً معلوم نیست اصل قضیه چیست! و باز از کجا معلوم ، همان چیزی که اصل قضیه نیست، خودش اصل قضیه باشد. چی گفتیم ؟!»

« بیژن اسدی پور، دفتر هنر، ویژه ی احمد شاملو، شماره ی 8 ، مهر 1376

🌸🌸