واشکافی حکایت « عمر گرانمایه » دو برادر بودند که یکی…

واشکافی حکایت « عمر گرانمایه »

دو برادر بودند که یکی خدمتگزار پادشاه بود و دیگری با زحمت و نیروی بازو روزی خود را در می آورد. یک بار برادر ثروتمند به برادر فقیر گفت: چرا خدمت پادشاه را نمی کنی تا از سختی و زحمت کار کردن رها شوی؟
برادر فقیر گفت: تو چرا کار نمی کنی تا از خواری و حقارت خدمت کردن رها شوی؟ زیرا افراد فرزانه گفته اند: اگر نان خود را بخوری و گوشه ای بنشینی از این که کمربندی از جنس طلا ببندی و خدمت دیگران را کنی بهتر است.

«به دست آهن تفته کردن خمیر به از دست بر سینه پیش امیر» (یک جمله)
معنی: آهن بسیار داغ و مذاب را با دست خمیر کنی بهتر از این است که در پیش پادشاه دست به سینه باشی و خدمت کنی.
تفته: بسیار داغ
دست بر سینه: حالت تعظیم کردن
آرایه: کنایه (دست بر سینه پیش کسی بودن کنایه از تعظیم و خدمت کردن است.)

«عمر گران مایه در این صرف شد تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا» (سه جمله)
معنی: عمر با ارزش من صرف این شد که در تابستان چه بخورم و در زمستان چه بپوشم؟
گران مایه: با ارزش
صیف: تابستان
شتا: زمستان
آرایه: تضاد (بین صیف و شتا)

«ای شکم خیره به نانی بساز تا نکنی پشت به خدمت دوتا» (سه جمله)
معنی: ای شکم گستاخ به یک لقمه نان قانع باش تا مجبور نباشی در مقابل دیگران خم نشوی و تعظیم کنی.
خیره: گستاخ، لجباز
پشت: کمر
دوتا: خم
آرایه: کنایه (پشت به خدمت دوتا کردن کنایه از تعظیم کردن است.)