دو برادر دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو…

دو برادر

دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی.

باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی؟

گفت: تو چرا کار نکنی تا از مذّلت خدمت رهایی یابی؟ که خردمندان گفته اند:

۱

به دست آهن تفته کردن خمیر

به از دست بر سینه پیش امیر

۲

عمر گرانمایه در این صرف شد

تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا

۳

ای شکم خیره بتایی بساز

تا نکنی پشت به خدمت دوتا

ویژگی ها:

نویسنده: مشرف الدّین مصلح سعدی شیرازی

تصحیح کننده: محمد علی فروغی

گوشه و کنار:

۱ – معنی واژه ها و اصطلاح ها:

برهی: رها شوی

خدمت: نوکری سلطان کردن

شتا: زمستان

مذلت: خواری

مشقت: سختی

۲ – معنی شعر:

۲ – ۱ با دست خود آهن سرخ و تافته را کوبیدن، در نزد من بهتر از آن است که پیش سلطانی دست بر سینه بیستم.

۲ – ۲ آه که این عمر عزیز و پر ارزش، در این اندیشه سپری شد که در تابستان چه بخورم و پوشاک زمستانم چگونه باشد

۲ – ۳ ای شکم نافرمان و بی شرم با تکه ای نان قانع باش و بساز، تا اینکه کمر خود را به تملق و چاپلوسی، در نزد این و آن خم نکنی

برگرفته از:

۱ – کتاب: گلستان – باب اول – در سیرت پادشاهان – حکایت ۳۶

تصحیح شده: محمدعلی فروغی

۲ – کتاب: برگزیده ای از گلستان سعدی

به کوشش: کاوه گوهرین

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

در سیرت پادشاهان