تحلیل حکایت” عمر گران مایه” بند دوم باری ،توانگر گفت…

تحلیل حکایت” عمر گران مایه” بند دوم

باری ،توانگر گفت درویش را که

:چراخدمت نکنی تا از مشقتِ کار کردن برهی؟

معنی:
خلاصه،برادر ثروتمندبه برادر

فقیرخود گفت که چرا مانند من به

پادشاه خدمت نمی کنی تااز

سختی کارکردن راحت شوی؟

این بند سه جمله دارد.(سه فعلِ موجودِ…گفت،نکنی،برهی)

توانگر…نهاد جمله ی اول

تو(توانگر). ..نهاد محذوف جمله ی دوم

تو(توانگر) …نهاد محذوف جمله ی سوم

گفت….فعل ماضی

نکنی،برهی….فعل مضارع

درویش… متمم(رابه معنی “به”آمده ونشانه ی مفعول نیست.)

مشقت….متمم

مشقتِ کار کردن ….ترکیب اضافی

آرایه:
“توانگر”و”درویش….تضاد