✍🏼 به‌مناسبت بیست‌وهفتم بهمن، زادروز #غزاله_علیزاده خانم…

✍🏼 به‌مناسبت بیست‌وهفتم بهمن، زادروز #غزاله_علیزاده

خانم ادریسی در باغ قدم می‌زد و سربند خاکستری در باد و مه موج می‌خورد. وارد چمنزار شد، تا پای درختان بید رفت، تیرهٔ پشت او لرزید و خود را پس کشید. قهرمان‌قباد راست به چشم‌های او نگاه می‌کرد، متکی به عصای چوبی، موهای نقره‌ای، محو در مه صبحگاهی، در گودی حدقه، چشم‌های نیلی، سوزان. بانوی پیر چند قدم دور شد. نیروی کجمداری، حس گریز از مرکزی، او را متلاطم می‌کرد. بر قلب وزنه‌ای داشت. از پشت‌سر کسی گفت: «بیا! فرار نکن! چند صباح بیشتر نمانده، پیمانه لبریز شده.»
(غزاله علیزاده. خانهٔ ادریسی‌ها. تهران: توس، ۱۳۸۳، ص۱۴۹)
#پرسه_در_متون
☃️❄️