ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگری رسيد….

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگری رسيد. تدی در اين نامه گفته بود که با دختری آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج کنند. او توضيح داده بود که پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسی در کليسا، در محلی که معمولاً برای نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلی پذيرفت و حدس بزنيد چکار کرد؟ او دستبند مادر تدی را با همان جاهای خالی نگين ها به دست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطری که تدی برايش آورده بود خريد و روز عروسی به خودش زد.
تدی وقتی در کليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمی هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: «خانم تامپسون از اين که به من اعتماد کرديد از شما متشکرم. به خاطر اين که باعث شديد من احساس کنم که آدم مهمی هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر اين که به من نشان داديد که مي توانم تغيير کنم از شما متشکرم.»
خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: «تدی، تو اشتباه مي کنی. اين تو بودی که به من آموختی که مي توانم تغيير کنم. من قبل از آن روزی که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردی، بلد نبودم چگونه تدريس کنم.»
بد نيست بدانيد که تدی استودارد هم اکنون در دانشگاه آيوا استاد برجسته پزشکی است و بخش سرطان دانشکده پزشکی دانشگاه نيز به نام او نامگذاری شده است. همين امروز گرمابخش قلب يکنفر شويد … وجود فرشته ها را باور داشته باشيد، و مطمئن باشيد که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت.

———————————————-

خوش به حال همکارای خانم این خانم معلم درحق تدی معجزه کرده پس خیلی خوش بحال معلمین خانم

تقویت هوش و استعداد تحلیلی

دیدگاهتان را بنویسید