هر بار تو را با دل معصوم نوشتم هم درد شدم با دل مغموم…

هر بار تو را با دل معصوم نوشتم
هم درد شدم با دل مغموم نوشتم

کودک شدم و دل به تو دادم، چه خیالی!
محروم ز دستان تو ؛مظلوم نوشتم

هر بار شدم شعر در این وادی ویران
اسرار تو را واضح و معلوم نوشتم!

دلبسته ی چشمان تو غافل که زنم زن!
محکوم شدم با دل محکوم نوشتم!

فریاد زدم تا تو بدانی که عزیزی
ویران شده با اشک به هر بوم نوشتم!

دل کندی و رفتی و من دلشده اینجا
درهر غزلم قصه ی منظوم نوشتم..

دیدگاهتان را بنویسید